.....امید سیز خاطره لر.....





درد و دل


آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان


دوستان عاشق


موضوعات :


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


كد جاوا :


دوستان

 

دوستان عزیز وگرامی نظریادتو ن نره


نويسنده: <-BlogAuthor-> مورخ: شنبه 23 بهمن 1398(11بازدید ), در ساعت: 1:7 بعد از ظهر
|+|

بازنشسته هاي ژاپني ، دزدترين دزدها

 

بازنشسته هاي ژاپني ، دزدترين دزدها
جام جم آنلاين: در ژاپن بيش از يک چهارم سارقين کالا از فروشگاه ها که در سال 2010 دستگير شدند، بالاي 65 سال سن داشتند. آمار افرادي که از اين گروه سني در فروشگاه هاي ژاپن دست به سرقت مي زنند سالهاست بالا بوده، اما اکنون به رکوردي تازه رسيده است.

در گزارشي سالانه، پليس ژاپن اعلام کرد که در سال 2010 ميلادي، 27 هزار و 362 فرد بازنشسته را به جرم سرقت کالا از فروشگاه، بازداشت کرده که تقريبا برابر آمار سارقين نوجوانان دستگير شده در اين کشور بوده است.

بيشتر سارقين بازنشسته، مواد غذايي يا لباس دزديده اند تا اجناس لوکس گرانقيمت.

جمعيت ژاپن به سرعت پير مي شود و اين در حالي است که اقتصاد اين کشور راکد مانده است.

در حال حاضر بيش از بيست درصد از جمعيت ژاپن بالاي 65 سال سن دارند رقمي که انتظار مي رود تا سال 2050 به چهل درصد برسد.

يکي از مقامات پليس ژاپن به روزنامه ژاپني "مينيچي" گفت که دليل دزدي بازنشستگان از فروشگاه ها فقط کم بضاعتي مالي نيست بلکه همچنين به اين دليل است که آنها احساس انزوا مي کنند.

در دهه هاي اخير ساختار همزيستي سه نسل از يک خانواده در کنار هم، که در ژاپن امري رايج بوده، تغيير کرده است. اکنون جوانان بيشتر مايل به مهاجرت به شهرهاي بزرگ هستند تا بتوانند فرصت شغلي بيشتري داشته باشند. به همين دليل سالمندان خانواده ها به طور فزاينده اي تنها و منزوي شده اند.

در همين حال، پيدا کردن کار براي بازنشستگاني که مي خواهند به فعاليت کار از خارج از خانه ادامه دهند، دشوارتر شده است امري که ناشي از رکود اقتصادي است.

پليس مي گويد که رکورد بالاي سرقت توسط بازنشستگان - حدود 26 درصد سرقت ها در ژاپن - نشان دهنده روندي است که نشانه اي از بهتر شدن آن ديده نمي شود.

وقتي آمارگيري از سرقت از فروشگاه در ژاپن در سال 1986 آغاز شد، شمار بازنشسته هايي که بازداشت شده بودند 4918 نفر بود. اما اين آمار سير صعودي داشته و در سال 1999 به 10 هزار نفر و در سال 2004 به 20 هزار نفر رسيد.


نويسنده: <-BlogAuthor-> مورخ: شنبه 23 بهمن 1398(7بازدید ), در ساعت: 1:4 بعد از ظهر
|+|

دانستنیها

خرگوشها و طوطی ها بدون نیاز به چرخاندن سر خود قادرند پشت سر خود را ببینند.

-كرگدنها قادرند سریعتر از انسانها بدوند.

-هیچ پنگوئنی در قطب شمال وجود ندارد.

-مادر و همسر گراهام بل مخترع تلفن هر دو ناشنوا بوده اند.

-كانادا یك واژه هندی به معنی “روستای بزرگ” میباشد.

-10 درصد وزن بدن انسان (بدون آب) را باكتریها تشكیل میدهند.

-11 درصد جمعیت جهان را چپ دستان تشكیل میدهند.

-از هر 10 نفر، یك نفر در سراسر جهان در جزیره زندگی میكند.

-98 درصد وزن آب از اكسیژن تشكیل یافته است.

-یك اسب در طول یك سال 7 برابر وزن بدن خود غذا مصرف میكند.

-رشد دندانهای سگ آبی هیچگاه متوقف نمیگردد.

-قلب والها تنها 9 بار در دقیقه میتپد.

-چیتا قادر است در حداكثر سرعت خود گامهایی به طول 8 متر بر دارد.

-شمپانزه ها قادرند مقابل آینه چهره خود را تشخیص دهند اما میمونها نمیتوانند.

-عمر سنجاقكها تنها 24 ساعت میباشد.

-مدت زمان گردش سیاره عطارد بدور خود دو برابر مدت زمان گردش آن بدور خورشید میباشد.

-روشنایی قرص كامل ماه 9 برابر هلال ماه میباشد.

-یك خرس بالغ قادر است با سرعت یك اسب بدود.

-قلب یك جوجه تیغی در حالت عادی 190 بار در دقیقه میزند كه در دوران خواب زمستانی به 20 بار در دقیقه كاهش می یابد.

-اسبها قادرند در حالت ایستاده بخوابند.

-كانگروها قادرند 3 متر به سمت بالا و 8 متر به سمت جلو بپرند.

-قلب میگو در سر آن واقع است.

-گونه ای از خرگوش قادر است 12 ساعت پس از تولد جفت گیری كند.

-یك كوه آتشفشان قادر است ذرات ریز و گردوغبار را تا ارتفاع 50 كیلوكتری به فضای اطراف پرتاب كند.

-داركوب ها قادرند 20 بار در ثانیه به تنه درخت ضربه بزنند.

-سالانه 500 فیلم در امریكا و 800 فیلم در هند ساخته میگردد.

-آدولف هیتلر گیاهخوار بوده است.

-تمامی پستانداران به استثنای انسان و میمون كور رنگ میباشند.

-عمر تمساح بیش از 100 سال میباشد.

-تمام قوهای كشور انگلیس جزو دارایی های ملكه انگلیس میباشند.

-موریانه ها قادرند تا 2 روز زیر آب زنده بمانند.

-مزه سیب، پیاز و سیب زمینی یكسان میباشد.و تنها بواسطه بوی آنهاست كه طعم های متفاوتی می یابند.

-فیلها قادرند روزانه 60 گالن آب و 250 كیلو گرم یونجه مصرف كنند.

-جغدها قادر به حركت دادن چشمان خود در كاسه چشم نمیباشند.

-80 درصد امواج مایكرو ویو تلفنهای همراه بوسیله سر جذب میگردد.

-قد فضانوردان هنگامی كه در فضا هستند 5 تا 7 سانتی متر بلنتر میگردد.

-بلژیك تنها كشوری است كه فیلمهای غیر اخلاقی را سانسور نمیكند.

-جلیغه ضد گلوله، برف پاك كن شیشه خودرو و پرینتر لیزری همگی اختراعات زنان میباشند.

-موز پر مصرف ترین میوه كشور امریكا میباشد.

-درتمام انسانهای كره زمین 99.9 % شباهت ژنتیكی وجود دارد.

-98.5 % از ژنهای انسان و شامپانزه یكسان میباشند.

- قلب انسان بطور متوسط 100 هزار بار در سال میتپد.

- لئوناردو داوینچی مخترع قیچی میباشد.

-سطح شهر مكزیك سالانه 25 سانتی متر نشست میكند.

-50 %جمعیت جهان هیچگاه در طول حیات خود از تلفن استفاده نكرده اند.

-در هر 5 ثانیه یك كامپیوتر در سطح جهان به ویروس آلوده میگردد.

- ظروف پلاستیكی 50 هزار سال طول میكشد تا در طبیعت شروع به تجزیه شدن كنند.

-اغلب مارها دارای 6 ردیف دندان میباشند.

-90% سم مارها از پروتئین تشكیل یافته است.

-هرگاه جمعیت كره زمین به 100 نفر كاهش یابد، 50 % پول جهان در دست 6 نفر قرار خواهد گرفت.

-موشهای صحرایی سالانه 1/3 منابع و ذخایر غذایی جهان را نابود میسازند.

-2/3 آدم رباییهای جهان در كلمبیا به وقوع می پیوندد.

- 2/3 اعدامهای جهان در كشور چین بوقوع می پیوندد.

-سرود اصلی كشور یونان متشكل از 158 بیت میباشد.

-تمساح ها قادرند آرواره های خود را با نیروی 1300 كیلو گرم ببندند.

-یك گاو بطور متوسط سالانه 2 هزار و 300 گالن شیر تولید میكند.

-خورشید از لحاظ وزن از 70% هیدروژن،28% هلیوم،1.5% كربن+نیتروژن+اكسیژن و 0.5% عناصر دیگر تشكیل شده است.

-سگهای شهری بطور متوسط 3 سال بیشتر از سگهای روستایی عمر میكنند.

-در امریكا سالانه 15 نفر بر اثر گاز گرفتگی توسط سگها جان خود را از دست میدهند.

-70% فقرای جهان را زنان تشكیل میدهند.

-نور خورشید 8.5 دقیقه طول میكشد تا به زمین برسد.

-خودروسازی بزرگترین صنعت در جهان میباشد.

-در هر 2 هفته یك زبان در جهان منقرض میگردد.

-ون گوگ در طول حیات خود تنها یكی از نقاشیهای خود را بفروش رساند.

-گربه های خانگی 70% وقت خود را در خواب سپری میكنند.

-پلنگها قادرند تا ارتفاع 5 متری به بالا بپرند.

-سم مارهای قهوه ای استرالیا تا حدی مهلك میباشد كه 0.002 گرم از سم این مارها میتواند یك انسان را بكشد.

-اختراع پیچ گوشتی پیش از پیچ صورت گرفت.


نويسنده: <-BlogAuthor-> مورخ: شنبه 23 بهمن 1398(10بازدید ), در ساعت: 12:50 قبل از ظهر
|+|

حرفمو ساده میزنم

 

بزارید یه چیز بگم
تو قلب هر انسانی امکان نداره عشق بمیره
شاید کمرنگ بشه
ولی رنگ خودش رو از دست نمیده
چند شب پیش خواب کسی رو که دوست داشتم و ازش دور هستم رو دیدم
هفت ماهی هست که ازش خبر ندارم چون اون کرج _ من مشهد


بازم باید با شرمندگی از خودم بگم نتونستم بهش برسم


فقط میدونم انقدر عزیز هست که با دیدن خوابش بعد هفت ماه
دگرگون بشم
جالب اینجاست
امروز صبح دختری از کنارم رد شد که تو چشماش چشمای

عزیز خودم رو دیدم امشب حالم خیلی خراب ،خراب،خراب
این کسی که من عشق نامیدم«
حتی نتونستم باهاش صحبت کنم
به خودم اجازه ندادم


هر دفعه که می دیدمش
فقط تو دلم یه چی میخوندم

..چجوری بهت بفهمونم می خوامت ..


تا عبد خودم رو نمی بخشم
دوست دارم یکبار دیگه تکرار بشه

صحنه ای که تو چشام خیره شد و با نگاه گفت بهم
البته اینم بگم فکر نکنه کسی بخاطر این درو دیوار این زندان(به اسم وبلاگ ) رو از غم ساختم


از غم خوشم میاد با غم شاد میشم


نويسنده: <-BlogAuthor-> مورخ: سه شنبه 19 بهمن 1398(8بازدید ), در ساعت: 11:11 بعد از ظهر
|+|

پسر نابینا

 

پسری نابینا بدلیل مشکلات زندگی گدایی می کرد .کنار خیابان نشسته بود

و کلاهی جلوی پاهای خود گذاشته بود . همراهش یک تخته سیاه بود که روی

آن نوشته شده بود:
"نابینا هستم، کمکم کنید!"
یک روز گذشت،اما فقط چند سکه در کلاه پسر انداخته شد.پسر با این سکه ها

یک نان کوچک برای خودش خرید و روز دوم همچنان در کنار خیابان نشست
معلم دانشگاه از کنارش گذشت، با همدردی در کلاه پسر پولی انداخت. وقتی که

نگاهش به جمله روی تخته سیاه افتاد، چند دقیقه با خود فکر کرد و جمله قبلی را

پاک کرد و کلمات دیگری نوشت
بعد از آن، پسر نابینا متوجه شد که افراد بیشتری به او برای تهیه غذا لباس و غیره

کمک می کنند .روز دوم با شنیدن صدای قدم زدن مرد صدای پایش را شناخت و از او پرسید:جناب آقا، می دانم شما کیستید ؟ دیروز به من کمک کردید. از شما تشکر

می کنم. اگر ممکن است بگویید چه اتفاقی افتاده است ؟
مرد خندید و گفت:تغییرات کوچکی روی تخته سیاه دادم و نوشتم :
"امروز روز زیبایی است.اما من نمی توانم آن راببینم" __________________
>>)))>هيچوقت مغرور نشو ..... برگها وقتي مي ريزن كه فكر مي كنن طلا شدن<(((<<


نويسنده: <-BlogAuthor-> مورخ: سه شنبه 19 بهمن 1398(11بازدید ), در ساعت: 11:5 بعد از ظهر
|+|

بی قرار

 

 

چه بي قرار ميشوم شبي كه با تو نيستم

شبي كه پاي قاب تو مدام ميگريستم

شبي كه اشك ميشود دوباره مرحم دلم

شبي كه جز فراق تو نبوده هيچ حاصلم

شبي كه پشت پنجره نشسته ام در انتظار

 

خيره به خاطرات تو خموش وسرد وداغدار

شبي كه دور ماندم از تمام بوسه هاي تو

شبي كه شست گريه ام تمام رد پاي تو

شبي كه آرزوي من براي ديدن تو مرد

شبي كه قلب من ازآن نگاه تو فريب خورد

شبي كه بين ما خدا فقط گواه ميشود

بدون خنده هاي تو دلم تباه ميشود

مگر نگفته بودم از نبودن تو دلخورم

 نگفتم عشق من تويي من از وجود تو پرم

ولي به عهد خود چرا وفا نكرده اي گلم

مگر نديدي عشق من چقدر كم تحملم


نويسنده: <-BlogAuthor-> مورخ: سه شنبه 19 بهمن 1398(11بازدید ), در ساعت: 11:3 بعد از ظهر
|+|

مادر

 

مادری برای دیدن پسرش مسعود ، مدتی را به محل تحصیل او یعنی

لندن آمده بود. او در آنجا متوجه شد که پسرش با یک هم اتاقی دختر

بنام Vikki زندگی می کند. کاری از دست مادر بر نمی آمد و از طرفی هم

اتاقی مسعود هم خیلی خوشگل بود. او به رابطه میان آن دو ظنین شده

بود و این موضوع باعث کنجکاوی بیشتر او می شد. مسعود که فکر مادرش

را خوانده بود گفت : " من می دانم که شما چه فکری می کنید ، اما من

به شما اطمینان می دهم که من و Vikki فقط هم اتاقی هستیم . "حدود یک

هفته بعد ، Vikki پیش مسعود آمد و گفت : " از وقتی که مادرت از اینجا رفته

، قندان نقره ای من گم شده ، تو فکر نمی کنی که او قندان را برداشته

باشد ؟ "مسعود هم در جواب گفت: خب، من شک دارم ، اما برای اطمینان

به او ایمیل خواهم زد. او در ایمیل خود نوشت :مادر عزیزم، من نمی گم که

شما قندان را از خانه من برداشته اید، و در ضمن نمی گم که شما آن را

برنداشتید . اما در هر صورت واقعیت این است که قندان از وقتی که شما

به تهران برگشتید گم شده. چند روز بعد ، مسعود یک ایمیل به این مضمون

از مادرش دریافت نمود : پسر عزیزم، من نمی گم تو کنار Vikki می خوابی! ،

و در ضـــمن نمی گم که تو کنارش نمی خوابی . اما در هر صورت واقعیت این

است که اگر او در تختخواب خودش می خوابید ، حتما تا الان قندان را پیدا

کرده بود.


نويسنده: <-BlogAuthor-> مورخ: سه شنبه 19 بهمن 1398(10بازدید ), در ساعت: 10:57 بعد از ظهر
|+|

عشقولانه

عشقولانه

 
+++ شب براي چيدن ستاره هاي قلبت خواهم آمد .بيدار باش من با سبدي پر از بوسه مي آيم و آن را قبل از چيدن روي گونه هايت ميکارم تا بداني اي خوبم دوستت دارم+++ به من ميگفت : آنقدر دوست دارم که اگر بگويي بمير مي ميرم . . . . . . . باورم نمي شد . . . . فقط براي يک امتحان ساده به او گفتم بمير . . . ! سالهاست که در تنهايي پژمرده ام کاش امتحانش نمي کردم +++ هميشه انقدر ساده نرو و مگذر لااقل نگاهي به پشت سرت کن...! شايد کسي در پي تو مي دود و نامت را با صداي بي صدايي فرياد ميزند...! و تو... هيچ وقت او را نديده اي+++ آغوش پارکينگي است که جريمه ندارد !!! بوسه تصادفي است که خسارت ندارد !!! . . . . . چيه دنبالم راه افتادي !؟+++ براي عشق تمنا كن ولي خار نشو. براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده . براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن . براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير . براي عشق وصال كن ولي فرار نكن . براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن . براي عشق بمير ولي كسي رو نكش . براي عشق خودت باش ولي خوب باش+++ سهراب گفتي:چشمها را بايد شست......شستم ولي !.........گفتي: جور ديگر بايد ديد.......ديدم ولي !..............گفتي زير باران بايد رفت........رفتم ولي !.............او نه چشمهاي خيس و شسته ام را..نه نگاه ديگرم را...هيچ کدام را نديد !!!!فقط در زير باران با طعنه اي خنديد و گفت:" ديوانه باران نديده !! "+++ هرگاه دلت هوايم را کرد، به آسمان بنگر و ستارگان را ببين که همچون دل من در هوايت مي تپند+++ لحظه ها گذرا و خاطرات ماندگارند حاضرم تمام هستيم را بدهم تا لحظه ها ماندگار و خاطرات گذرا شوند...+++ يادت در ذهنم و عشقت در قلبم و عطر مهربانيت در تمام وجودم است عزيزم محبت را در پاکي نگاهت و صداقت را در وجود مهربانت معني کردم وبدان که زيباترين لحظه هايم در کنار تو بودن است+++ هر كسي هم نفسم شد دست آخر قفسم شد. من ساده به خيالم كه همه كار و كسم شد. اون كه عاشقانه خنديد خنده هاي من دزديد زير چشمه مهربوني خواب يك توطئه ميديد+++ فاصله تابش خود را بر ديگران تنظيم کن خداوند خورشيد را در جايي نهاد که گرم کند ولي نسوزاند .+++ يافتن دوستان خوب سخت است سخت تر از آن ترک آنهاست فراموش کردنشان غير ممکن است+++ عشق ويران کردن خويش است ، دوست داشتن ساختن است .+++ عشق و دوست داشتن از پي هم مي آيند ، اما هر گز در يک خانه منزل نمي کنند.+++ عشق قانون نمي شناسد ، دوست داشتن اوج احترام به مجموعه اي از قوانين عاطفي است.+++ عشق نور است که هرچه را در مسيرش قرار بگيرد - از جمله قلب ها را - از خود روشن مي سازد. (باربارا دي آنجليس)+++ عشق همانند مغناطيسي است که ما را به مبدا خود جذب مي کند. (باربارا دي آنجليس)+++ آنان که از خود عشق ساطع مي کنند با عشق زندگي مي کنند و با عشق نيز نفس مي کشند ، ديگران را به سمت خود مي کشانند. (باربارا دي آنجليس)+++ عاشق هر که هستيد ، با وفاداري به او عشق بورزيد. (باربارا دي آنجليس)+++ تنها با عشق ميان دلهاي شماست که عشق ميان شما عمق و استحکام واقعي خود را نشان خواهد داد. (باربارا دي آنجليس)+++ ايستاده مردن بهتر از زانو زده زيستن است . (آلبرت کامو)+++ اگر کسي ترا آنطور که ميخواهي دوست ندارد، به اين معني نيست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد. (مارکز)+++ شما بدون تسلط بر خود نمي توانيد فاتح ديگران باشيد. (کيم وو چونگ)+++ عشق، افسر زندگي و سعادت جاوداني است. (گوته)+++ اي مرغ سحر عشق ز پروانه بياموز كان سوخته را جان شد و آواز نيامد اين مدعيان در طلبش بي خبرانند كان را كه خبر شد خبري باز نيامد+++ خوشبختي به كساني روي مي آورد كه براي خوشبخت كردن ديگران مي كوشند+++ عشق ، سپيده دم ازدواج است و ازدواج شامگاه عشق . ( بالزاك )+++ محبت را به هيچ چيز تشبيه نتوان كرد زيرا كه هيچ چيز دقيق تر و لطيف تر از محبت نيست. (سمنون محب+++ عشق هرگز به رنگ ترديد در نمي آيد . (بوبن)+++ عشق در لحظه اي پديد مي آيد ، دوست داشتن در امتداد زمان ، اين اساسي ترين تفاوت ميان عشق و دوست داشتن است .+++ اشكي كه بي‌صداست پشتي كه بي‌پناست دستي كه بسته است پايي كه خسته است دل را كه عاشق است حرفي كه صادق است شعري كه بي‌بهاست شرمي كه آشناست دارايي من است ارزاني شماست+++ هر كسي هم نفسم شد دست آخر قفسم شد. من ساده به خيالم كه همه كار و كسم شد. اون كه عاشقانه خنديد خنده هاي من دزديد زير چشمه مهربوني خواب يك توطئه ميديد+++ نمي خوام بگم قدر 1 دنيا دوست دارم چون دنيا 1روز تموم مي شهنمي خوام بگم سياهي چشات مثل شب پر ستاره است چون شب هم بالاخره تموم مي شهنمي خوام بگم دوست دارم چون دوست ندارم بلكه عاشقتم+++ بهاي عشق چيست بجز عشق ؟ (ماري لولا)+++ اگر انسانها بدانند فرصت باهم بودنشان چقدر محدود است محبتشان نسبت به يکديگر نامحدود مي شود.+++ هميشه هر چيزي را که دوست داري به دست نمي آوريم پس بياييد آنچه را که به دست مي آوريم دوست بداريم.+++ چه خوب مي شد اگر، اطلاعات را با عقل اشتباه نمي گرفتيم و عشق را باهوس و حقيقت رابا واقعيت و حلال را با حرام و دنيا رابا عقبي و رحمان را با شيطان+++ در عزاي عشق نشسته ام و هيچ نمي گويم همه گويند كه ... هي !! فلاني عاشق است ؟؟؟+++ وقتي از كسي كينه‌اي به دل مي‌گيري در واقع دشمن را به قلب خود راه داده و براي او جايي تعيين كرده‌اي. سعي كن خانه دلت را تنها از دوستان پركني و هرگز گوشه‌اي از آن را در اختيار دشمنان نگذاري+++ هيچ وقت رازت رو به کسي نگو. وقتي خودت نميتوني حفظش کني چطور انتظار داري کسي ديگه‌اي برات راز نگهدار+++ تو را آتش عشق اگر بسوخت مرا بين كه از پاي تا سر بسوخت. (مولوي)+++ قلب خانه اي است با دو اتاق خواب در يك رنج و در ديگري شادي زندگي مي كند. نبايد زياد بلند خنديد و گرنه رنج در اتاق ديگري بيدار مي شود. (فرانسيس كافكا) +++ بگذار خيال كنم "دوستم داري " و از اين خيال شبها تا سپيدي روز با ستاره ها باشم+++ عشق گلي است كه اگر آن را به قصد تجزيه و تحليل پرپر كنيد، هرگز قادر نخواهيد بود كه آن را دوباره جمع كنيد+++ هميشه دوست داشتم ابر باشم.چون ابر انقدر شهامت داره که هر وقت دلش ميگيره جلوي همه گريه کنه+++ عشق تنها براي يک بار مي ايد و براي تمام عمرش مي ايد عشق همان بود که به تو ورزيدم حقيقتا همان يک بار حقيقتا همان يک بار و از بس بدان اويختم تا هميشه همه ي زندگي ام با ان بيش خواهد رفت بس تا هميشه عا شقت مي مانم

منبع : امید سیز خاطره لر
مي دوني چرا همه ستاره ها بالاي سرت جمع شدن؟ براي اينكه دنيا فقط يه ماه داره، اونم تويي.
زندگي قشنگه اگه با تو باشه... مرگ قشنگه اگه براي تو باشه... دلتنگي قشنگه اگه به خاطر تو باشه... من قشنگم اگه با تو باشم اما تو هرجور که باشي قشنگي
یک لحظه طول می‌کشه تا از یکی خوشت بیاد یک دقیقه طول می‌کشه تا یکیو بپیچونی یک ساعت طول می‌کشه تا یکی و دوست داشته باشی یک روز طول می‌کشه تا دلت برای یکی تنگ بشه یک هفته طول می‌کشه تا به یکی عادت بکنی و حتی کمتر از یک ماه طول می‌کشه تا عاشق کسی بشی اما .................... یک عمر طول می‌کشه تا فراموشش بکنی
2- ديشب تو را در خواب ديدم امشب زودتر ميخوابم تا تو را بيشتر ببينم اگر بدانم كه مردگان هم خواب مي بينند من هم ميميرم تا تو را هميشه ببينم
قلبم محکوم شد به شکستن ، غرورم محکوم شد به خرد شدن ، احساسم محکوم شد به بازی گرفتن ، چشمانم محکوم شدند به باریدناما عشقت محکوم شد که بماند در تکه تکه قلبم و قطره قطره ی خونم !!!
آدما مثل یه کتاب میمونند ، که تا وقتی تموم نشن برای دیگران جذابند پس سعی کن خودتو جلوی دیگران تند تند ورق نزنی تا زود تموم بشی ... برای اینکه وقتی تموم بشی مطمئن باش میرن سره یه کتابه دیگه
به جاي دسته گلي که فردا در قبرم نثار مي کني امروز با شاخه گلي کوچک يادم کن. به جاي سيله اشکي که فردا برمزارم ميريزي امروز با تبسمي شادم کن به جاي اون متن هاي تسليت که فردا برام مي نويسي امروز با يک پيغام کوچک خوشحالم کن من امروز به تو نيازم دارم نه فردا
يه نصيحت: مواظب خودت باش !يه خواهش :اصلان عوض نشو!يه آرزو:فراموشم نکن!يه دروغ:ازت بدم مياد!يه حقيقت:دلم برات تنگ شده

نويسنده: <-BlogAuthor-> مورخ: چهار شنبه 13 بهمن 1398(12بازدید ), در ساعت: 9:48 بعد از ظهر
|+|

داستان کشیش و راهبه

یه روز یه کشیش به یه راهبه پیشنهاد می کنه که با ماشین برسوندش به مقصدش… راهبه سوار میشه و راه میفتن… چند دقیقه بعد راهبه پاهاش رو روی هم میندازه و کشیش زیر چشمی یه نگاهی به پای راهبه میندازه... راهبه میگه: پدر روحانی، روایت مقدس ۱۲۹ رو به خاطر بیار… کشیش قرمز میشه و به جاده خیره میشه… چند دقیقه بعد بازم شیطون وارد عمل میشه و کشیش موقع عوض کردن دنده، بازوش رو با پای راهبه تماس میده… راهبه باز میگه: پدر روحانی! روایت مقدس ۱۲۹ رو به خاطر بیار!… کشیش زیر لب یه فحش میده و بیخیال میشه و راهبه رو به مقصدش می رسونه… بعد از اینکه کشیش به کلیسا بر می گرده سریع میدوه و از توی کتاب روایت مقدس ۱۲۹ رو پیدا می کنه و می بینه که نوشته: به پیش برو و عمل خود را پیگیری کن… کار خود را ادامه بده و بدان که به جلال و شادمانی که می خواهی می رسی!

 

نتیجهء اخلاقی: اگه توی شغلت از اطلاعات شغلی خودت کاملاً آگاه نباشی، فرصتهای بزرگی رو از دست میدی.


نويسنده: <-BlogAuthor-> مورخ: چهار شنبه 13 بهمن 1398(13بازدید ), در ساعت: 9:47 بعد از ظهر
|+|

عاشقانه های من
 
در حسرت ديدار تو بگذار بميرم... دشوار بود مردن و روي تو نديدن... بگذار بدلخواه تو دشوار بميرم... بگذار که چون ناله مرغان شباهنگ... در وحشت و انوده شب تار بميرم... بگذار که چون شمع کنم پيکر خود آب.... دربستر اشک افتم و ناچار بميرم... ميميرم از اين درد که جان دگرم نيست... تا از غم عشق تو دگر بار بميرم... تا بوده ام اي دوست وفادار تو هستم... بگذار بدانگونه وفادار بميرم
 
 
 

نويسنده: <-BlogAuthor-> مورخ: چهار شنبه 13 بهمن 1398(11بازدید ), در ساعت: 9:45 بعد از ظهر
|+|

عاشقانه های من
 
شايد يه کسي شبها براي اينکه خوابتو ببينه به خدا التماس ميکنه!!

شايد يه کسي به محض ديدن تو دستش يخ ميزنه تپش قلبش مرتب بيشتر ميشه!!

مطمِئن باش يکي شبها بخاطر توتو دريايي ازاشک ميخوابه! ولي تو اونو نميبيني؟ شايدم هيچ وقت نبيني
 
 
 

نويسنده: <-BlogAuthor-> مورخ: چهار شنبه 13 بهمن 1398(6بازدید ), در ساعت: 9:41 بعد از ظهر
|+|

داستان کوتاه عاشقی فقط بخوانید

از لحظه اي كه در يكي از اتاق هاي بيمارستان بستري شده بودم، زن و شوهري در تخت روبروي من مناقشه بي پاياني را ادامه مي دادند.
زن مي خواست از بيمارستان مرخص شود و شوهرش مي خواست او همان جا بماند.
از حرف هاي پرستارها متوجه شدم كه زن يك تومور دارد و حالش بسيار وخيم است. در بين مناقشه اين دو نفر كم كم با وضيعت زندگي آنها آشنا شدم.يك خانواده روستائي ساده بودند با دو بچه. دختري كه سال گذشته وارد دانشگاه شده و يك پسر كه در دبيرستان درس مي خواند و تمام ثروتشان يك مزرعه كوچك، شش گوسفند و يك گاو است.
در راهروي بيمارستان يك تلفن همگاني بود و هر شب مرد از اين تلفن به خانه شان زنگ مي زد. صداي مرد خيلي بلند بود و با آن كه در اتاق بيماران بسته بود، اما صدايش به وضوح شنيده مي شد. موضوع هميشگي مكالمه تلفني مرد با پسرش هيچ فرقي نمي كرد: «گاو و گوسفند ها را براي چرا برديد؟ وقتي بيرون مي رويد، يادتان نرود در خانه را ببنديد. درس ها چطور است؟ نگران ما نباشيد. حال مادر دارد بهتر مي شود. بزودي برمي گرديم...»
چند روز بعد پزشك ها اتاق عمل را براي انجام عمل جراحي زن آماده كردند. زن پيش از آنكه وارد اتاق عمل شود ناگهان دست مرد را گرفت و درحالي كه گريه مي كرد گفت: « اگر برنگشتم، مواظب خودت و بچه ها باش.» مرد با لحني مطمئن و دلداري دهنده حرفش را قطع كرد و گفت: «اين قدر پرچانگي نكن.» اما من احساس كردم كه چهره اش كمي درهم رفت.
بعد از گذشت ده ساعت كه زيرسيگاري جلوي مرد پر از ته سيگار شده بود، پرستاران، زن بي حس و حركت را به اتاق رساندند. عمل جراحي با موفقيت انجام شده بود. مرد از خوشحالي سر از پا نمي شناخت و وقتي همه چيز روبراه شد، بيرون رفت و شب ديروقت به بيمارستان برگشت. مرد آن شب مثل شب هاي گذشته به خانه زنگ نزد. فقط در كنار تخت همسرش نشست و غرق تماشاي او شد كه هنوز بي هوش بود.
صبح روز بعد زن به هوش آمد. با آن كه هنوز نمي توانست حرف بزند، اما وضعيتش خوب بود. از اولين روزي كه ماسك اكسيژنش را برداشتند، دوباره جر و بحث زن و شوهر شروع شد. زن مي خواست از بيمارستان مرخص بشود و مرد مي خواست او همان جا بماند.
همه چيز مثل گذشته ادامه پيدا كرد. هر شب، مرد به خانه زنگ مي زد. همان صداي بلند و همان حرف هايي كه تكرار مي شد. روزي در راهرو قدم مي زدم. وقتي از كنار مرد مي گذشتم داشت مي گفت: «گاو و گوسفندها چطورند؟ يادتان نرود به آنها برسيد. حال مادر به زودي خوب مي شود و ما برمي گرديم.»
نگاهم به او افتاد و ناگهان با تعجب ديدم كه اصلا كارتي در داخل تلفن همگاني نيست. مرد درحالي كه اشاره مي كرد ساكت بمانم، حرفش را ادامه داد تا اين كه مكالمه تمام شد. بعد آهسته به من گفت: «خواهش مي كنم به همسرم چيزي نگو. گاو و گوسفندها را قبلا براي هزينه عمل جراحيش فروخته ام. براي اين كه نگران آينده مان نشود، وانمود مي كنم كه دارم با تلفن حرف مي زنم.»
در آن لحظه متوجه شدم كه اين تلفن براي خانه نبود، بلكه براي همسرش بود كه بيمار روي تخت خوابيده بود. از رفتار اين زن و شوهر و عشق مخصوصي كه بين شان بود، تكان خوردم. عشقي حقيقي كه نيازي به بازي هاي رمانتيك و گل سرخ و سوگند خوردن و ابراز تعهد نداشت، اما قلب دو نفر را گرم مي كرد.


نويسنده: <-BlogAuthor-> مورخ: چهار شنبه 13 بهمن 1398(7بازدید ), در ساعت: 9:37 بعد از ظهر
|+|

س ام اس1

حالا که در کنارم نیستی و در قلبم نشستی ،
پنجره ی قلبم را رو به دشت عاشقان باز میکنم و با تو فریاد میزنم ،
فریاد عشق و باز مینشینم به انتظارت در خلوت عشق


نويسنده: <-BlogAuthor-> مورخ: سه شنبه 20 دی 1398(بازدید ), در ساعت: 11:37 قبل از ظهر
|+|

مرغ غم

روي اين ديوار غم، چون دود رفته بر زبر،

 

دائماً بنشسته مرغي، پهن كرده بال و پر،

 

كه سرش مي جنبد از بس فكر غم دارد به سر.

 

پنجه هايش سوخته؛

 

زير خاكستر فرو،

 

خنده ها آموخته؛

 

ليك غم بنياد او.

 

هر كجا شاخي ست بر جا مانده بي برگ و نوا

 

دارد اين مرغ كدر بر رهگذار آن صدا.

 

در هواي تيره ي وقت سحر سنگين بجا.

 

او، نواي هر غمش برده از اين دنيا بدر،

 

از دلي غمگين در اين ويرانه مي گيرد خبر.

 

گه نمي جنباند از رنجي كه دارد بال و پر.

 

هيچكس او را نمي بيند. نمي داند كه چيست.

 

بر سر ديوار اين ويرانه جا فرياد كيست.

 

و بجز او هم در اين ره مرغ ديگر راست زيست.

 

مي كشد اين هيكل غم از غمي هر لحظه آه.

 

مي كند در تيرگي هاي نگاه من نگاه.

 

او مرا در اين هواي تيره مي جويد براه.

 

آه سوزان مي كشم هر دم در اين ويرانه من.

 

گوشه بگرفته منم، دربند خود، بي دانه من.

 

شمع چه؟ پروانه چه؟ هر شمع، هر پروانه من.

 

من به پيچاپيچ اين لوس و سمج ديوارها،

 

بر سرخطي سيه چون شب نهاده دست و پا،

 

دست و پايي مي زنم چون نيمه جانان بي صدا.

 

پس بر اين ديوار غم، هر جاش بفشرده بهم،

 

مي كشم تصويرهاي زير و بالاي غم،

 

مي كشد هر دم غمم، من نيز غم را مي كشم.

 

تا كسي ما را نبيند،

 

تيرگي هاي شبي را

 

كه به دل ها مي نشيند،

 

مي كنم از رنگ خود وا.

 

زانتظار صبح با هم حرف هايي مي زنيم.

 

با غباري زرد گونه پيله بر تن مي تنيم؛

 

من به دست، او بانگ خود، چيزهايي مي كنيم


نويسنده: <-BlogAuthor-> مورخ: 3 دی 1398(16بازدید ), در ساعت: 8:57 قبل از ظهر
|+|

قلب من

قلب من در هر زمان خواهان توست

این دو چشم عاشقم مهمان توست

گرچه لبریز از غمی درمانده ای

این نگاهم در پی در مان توست

در میان ظلمت شبهای غم

چلچراغ قلب من چشمان توست

در کنارم لحظهاای آسوده باش

همدم دستان من داستان توست


نويسنده: <-BlogAuthor-> مورخ: 3 دی 1398(20بازدید ), در ساعت: 8:52 قبل از ظهر
|+|

ادبیات شعر
شعري از خيام
نويسنده: <-BlogAuthor-> مورخ: 9 آبان 1398(24بازدید ), در ساعت: 11:11 بعد از ظهر
|+|

عشق تحصیل استاد

عـــــــــــــشق . تــــــــــــحصیل. اســـــــــــتاد

 

ازپس شیشه عینک استاد

                     سرزنش بار به من مینگرد

                                               باز در چهره من میخواند

که چه ها بر دل من میگذرد

                     میکند مطلب خود را دنبال

                                              بچه ها عشق گناه است گناه

وای اگر بر دل نو خواسته ای

                        لشکر عشق بتازد بیگاه

                                             مینشینم همه ساعت خاموش

با دل خویشتنم دنیائیست

                      ساکتم گر چه به ظاهر اما

                                               در دلم با غم تو غوغائیست

مبصر امروز چو اسمم را خواند

                          بی خبر داد کشیدم غایب

                                                      رفقایم همگی خندیدند

که جنون گشته به طفلک غالب

                            بچه ها هیچ نمی دانستند

                                                     که من انجایم و دل جای دگر

دل انهاست پی درس و کتاب

                             دل من در پی سودای دگر

                                                    من بیاد تو و ان روز بهار

که تو را دیدم در جامه زرد

                               تو سخن گفتی اما نه به عشق

                                                       من سخن گفتم اما نه ز درد

من به یاد تو و ان خاطره ها

                             یاد ان دوره که بگذشت چو باد

                                                       که در این لحظه به من می نگرد

از پس شیشه عینک استاد

                              با خیالت خوشم از اول زنگ

                                                         لحظه ای فارغ از این دنیایم


نويسنده: <-BlogAuthor-> مورخ: 9 آبان 1398(52بازدید ), در ساعت: 11:5 بعد از ظهر
|+|

زندگی مال تو ، مرگ مال من !

مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند.

آنها عاشقانه همدیگر را دوست داشتند

زن جوان:یواش برو من می ترسم.

مرد جوان: نه اينجوری خیلی بهتره.

زن جوان: نه خواهش می کنم من خیلی می ترسم.

مرد جوان :باشه اما باید اول بگی که من و دوست داری.

زن جوان :خیلی دوستت دارم .حالا می شه یواشتر بری؟

مرد جوان:مرا محکم بگیر.

زن جوان:خوب باشه یواش تر برو.

مردجوان:باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت من و برداری وبذاری سر

خودت .آخه نمی تونم راحت برونم.اذیتم میکنه.

روز بعد واقعه ای در روزنامه ثبت شد.برخورد موتورسیکلت با ساختمان حادثه آفرید.

در این سانحه که به علت بریدن ترمز موتور سیکلت روی داد یکی از دو سرنشین زنده ماند ودیگری جان سپرد.

مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود. پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کندبا طرفندی کلاه کاسکت خود را به معشوقش دادو خواست تا برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنودو خودش رفت تا او زنده بماند.


نويسنده: <-BlogAuthor-> مورخ: 9 آبان 1398(31بازدید ), در ساعت: 11:2 بعد از ظهر
|+|

درد پنهانی

 

كاش قلبم درد پنهاني نداشت

چهره ام هرگز پريشاني نداشت

  كاش مي شد دفتر تقدير عشق         

    حرفي از يك روز باراني نداشت           

كاش مي شد راه سخت عشق را   

بي خطر پيمود و قرباني نداشت


نويسنده: <-BlogAuthor-> مورخ: 9 آبان 1398(32بازدید ), در ساعت: 10:59 بعد از ظهر
|+|

اسیر

 

ای کاش دلم اسیرو بیمار نبود

دربند نگاه او گرفتار نبود

من عاشق و او ز عشق من بی خبر است

ای کاش دل و دلبر و دلدار نبود


نويسنده: <-BlogAuthor-> مورخ: 9 آبان 1398(24بازدید ), در ساعت: 10:57 بعد از ظهر
|+|


نويسنده: <-BlogAuthor-> مورخ: 7 آبان 1398(25بازدید ), در ساعت: 9:49 قبل از ظهر
|+|


نويسنده: <-BlogAuthor-> مورخ: 7 آبان 1398(23بازدید ), در ساعت: 9:44 قبل از ظهر
|+|

دروغه
 

همه میگن که تو رفتی ، همه میگن که تو نیستی
همه میگن که دوباره ،  دل تنگمو شکستی

 دروغه...


چه جوری دلت میومد ، منو اینجوری ببینی
با ستاره ها چه نزدیک ، منو تو دوری ببینی

همه گفتن که تو رفتی، ولی گفتم که دروغه


همه میگن که عجیبه ، اگه منتظر بمونم
همه حرفاشون دروغه ، تا ابد اینجا میمونم


بی تو و اسمت عزیزم ، اینجا خیلی سوتو کوره
ولی خب عیبی نداره ، دل من خیلی صبوره

صبوره...


همه میگن که تو نیستی ، همه میگن که تو مردی
همه میگن که تنت رو ، به فرشته ها سپردی

 دروغه...



نويسنده: <-BlogAuthor-> مورخ: 3 آبان 1398(30بازدید ), در ساعت: 10:40 بعد از ظهر
|+|

دوستت دارم

 

می خواهم از تو بگویم

بی آن که در جستجوی قافیه باشم

و بی آن که حتی در جستجوی واژه ها باشم

در این شب ها که گویند عزیزترین شب های خداست

می خواهم از تو بگویم

از تو که عاشقانه دوستت دارم و نمی دانم که دوستم داری

با ساده ترین کلمات

همراه با همین اشکی که دارد می غلتد و فرو می افتد

می خواهم بگویم دوستت دارم

امشب نه می خواهم برایت از آسمان خورشید بیاورم

نه می خواهم ستاره ها را برایت بچینم

و نه می خواهم به شهر آرزوها و رؤیاها بروم

فقط ساده و با صداقت

همراه با شاهدی صادق

از اعماق جانی سوخته

با چشمانی بارانی

می خواهم بگویم
دوستت دارم ای الهه عشقم

و می خواهم بگویم این نه سخنی است که تنها بر زبان آید

من تقدس عشقت را

بر کرامت وجودم نشانده ام

و اگر سراسر وجودم زبان باشد

یکسره خواهد گفت:

دوستت دارم ای الهه عشق من


نويسنده: <-BlogAuthor-> مورخ: 23 مهر 1398(32بازدید ), در ساعت: 9:32 قبل از ظهر
|+|

چه زیباست
 

 

زیباست بخاطر توزیستن وبرای توماندن وبه پای تو سوختن و

چه تلخ وغم انگیزاست دوراز تو بودن برای تو گریستن وبه

عشق ودنیای تو نرسیدن ای کاش می دانستی بدون تو وبه دور

ازدستهای مهربانت زندگی چه ناشکیباست


نويسنده: <-BlogAuthor-> مورخ: 22 مهر 1398(27بازدید ), در ساعت: 10:35 بعد از ظهر
|+|

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com
نويسنده: <-BlogAuthor-> مورخ: 22 مهر 1398(30بازدید ), در ساعت: 9:36 بعد از ظهر
|+|

مینویسم

 

می‌نویسم، چون می‌دانم هیچ گاه نوشته‌هایم را نمی‌خوانی، حرف نمی‌زنم، چون می‌دانم هیچ گاه حرف‌هایم را نمی‌فهمی، نگاهت نمی‌کنم، چون تو اصلا نگاهم را نمی‌بینی، صدایت نمی‌زنم، زیرا اشک‌های من برای تو بی‌فایده است، فقط می‌خندم، چون تو در هر صورت می‌گویی من دیوانه‌ام


نويسنده: <-BlogAuthor-> مورخ: 13 مهر 1398(40بازدید ), در ساعت: 0:2 قبل از ظهر
|+|

اس ام اس غمگین 2


 

قاصدک حرف دلم را تو فقط می دانی نامه عاشقیم را تو
فقط می خوانی قاصدک هیچ کس با من نیست همه رفتند
تو چرا می مانی؟؟؟


نويسنده: <-BlogAuthor-> مورخ: 11 مهر 1398(41بازدید ), در ساعت: 0:6 قبل از ظهر
|+|

راستی چــرا چنین است ؟!

 

 

             گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


نويسنده: <-BlogAuthor-> مورخ: 9 مهر 1398(34بازدید ), در ساعت: 7:15 بعد از ظهر
|+|

عاشقانه

 

عاشقهنه نوشتم تا عاشقانه بخوانند آنان كه تنها دليل بودنشان رازيست كه از يك گل در سينه دارند . آنان كه لحظه هايشان گذشت به سادگي . همان باراني كه باريد و خاطره هاي خوش با هم بودن را از خاطرشان شست . آنان كه داراييشان يك گل بود و يك دل كه آن را نيز بخشيدند اما هرگز نرسيدند


نويسنده: <-BlogAuthor-> مورخ: 9 مهر 1398(43بازدید ), در ساعت: 7:11 بعد از ظهر
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
Dastan.kotah & Bahar 20 & Best-Music-Cod